انسان گرگ انسان است
میدونید به چی فکر کردم؟ به این فکر کردم که چرا باید بیام اینجا و یک مشت افکار غمگین و منفی رو به نمایش بزارم. من عمرم به دنیا نیست.شاید چند سالی بیشتر نتونم زنده بمونم. میخوام حرف های آخر رو بزنم ،و رفع زحمت کنم. اول معضرت میخوام از دوستانی که با خوندن مطالب من ناراحت شدن و ازشون حلالیت می طلبم. دوم میخوام چند تا پیشنهاد دوستانه بهتون بدم که باور کنید خوشبختی و سعادت هر انسانی در این چند چیز نهفته: 1-ایمان 2-پرهیزکاری 3-راستگویی 4-نداشتن غرور کاذب 5-خوشرویی و احترام به پدر و مادر. شاد باشید و غصه دنیا رو نخورید.به هر کسی که تونستید کمک کنید.دست نیازمندی رو که به طرف شما دراز شده رد نکنید که خداوند از این کار شما بسیار خوشنود خواهد شد. شما رو به خدای بزرگ و مهربان می سپارم. و این رو بدونید که خداوند در عجب است از مردمانی که از او نا امید میشوند.حتی آدم هایی مثل من که سنگینی کارهای زشتشون اونها رو له کرده. خداحافظ،همین حالا... همین حالا که من تنهام... خدا حافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام... این وبلاگ تا چند روز دیگر پاک خواهد شد. محل کار من تو بازار قدیمی تهران هست.جایی که نبظ اقتصاد این مملکت تو اونجا قرار داره. همیشه یه چیزی من رو ازار میداده؟ دیدن دخترایی که اونجا میان سر کار کسایی که با حقوق 80 هزار تومان یا 100 هزار تومان میان و تو زشت ترین تولیدی ها و در بین نگاه کثیف خیلی از مردای کارگر کار میکنن.بعضی هاشون دخترهای خوبی هستن و خودشون رو حفظ میکنن.و به کسی اجازه نمیدن که به اونها بی احترامی کنن. اما بعضی های دیگه .... چی بگم.وقتی به آینده اونا فکر میکنم ،پیش خودم میگم :خدایا این بنده های خدایی که اکثرا به خاطر کمبود محبت تن به این کارها میدن آخر و عاقبتشون چطوری میشه؟ چرا باید اینطوری باشه که این بنده های خدا کسی رو نداشته اونها رو دوست داشته باشه و به خاطر خودشون به اونها محبت کنه؟ وقتی به چهره های زجر کشیدشون نگاه میکنم... وقتی به راه رفتنشون که نشون از خستگی و نهایت تنهایی داره نگاه میکنم... وقتی به این جمله تکراری و نفرت انگیز گوش میدم...به خاطر پول اومدم سر کار... وقتی به مردهایی که با نگاه مسموم خودشون اونها رو تعقیب میکنن نگاه میکنم... پیش خودم میگم...وای بر ما...وای برما...و وای بر ما چیزهایی که نوشتم شعار نیست.تقلید نیست...چاپلوسی و خودشیرینی هم نیست...عین واقعیت هست که از نزدیک لمسشون کردم. خدایا هیچ بنده ای رو از سر ناچاری به چیزی که در شأنش نباشه دچار نکن امشب دیگه خیلی حالم خرابه اونقدر بد حالم ، که نمیدونم چیکار کنم اونقدر خودم رو درمونده و عاجز میبینم که نمیدونم به کجا پناه ببرم. خیلی سخته وقتی پناهی نداشته باشی و سخت تر وقتی که فکر کنی که دیگه برای خدا هم اهمیت نداری! بازم حرف تکراری زدم نه؟ اول اینکه معضرت میخوام از کسانی که این مطلب رو میخونن.چون میخوام بی پرده بنویسم تا کامل و واضح سخن بگم. نمیدونم شما به این حرکت چه اسمی میزارید.! اما از نظر من یک بیماری هست که بین اکثر جوون ها شایع شده. بیماری به اسم رابطه جنسی در ماشین. نمیخوام از طرف دین خاصی یا از طرف جناح خاصی و ... صحبت بگم.عقیده خودم هستش. چند سالی هستش که این حرکت رو در خیابان ها(بخصوص اتوبان ها) میبینیم و امسال هم به اوج خود رسیده طوری که من هر روز از سر کار تا منزل که 1 ساعت زمان میبره تا طی کنم این حرکت رو میبینم نه یک بار بلکه شاید روزی 3 یا 4 بار! من نمیتونم این قضیه رو تو ذهنم هضم کم که چرا باید دو نفر در حین حرکت ماشین با هم عشق بازی بکنن اون هم جلوی چشم همه و به هیچ عنوان هم به این فکر نکنن که این حرکت اونها چه تأثیری روی شخصی میزاره که داره اونها رو نگاه میکنه؟ نه مخالف این هستم که چرا دو نفر باید با هم رابطه جنسی داشته باشن،نه به این کار دارم که دین اونها چی هستش و نه طرفدار جناحی هستم که بخوام از زبان اون جناح با شما حرف بزنم دارم چیزی که تو ذهنم نقش میبنده رو برای شما میگم. واقعا برای این جامعه متأسف هستم ، جامعه که بعضی از انسان های اون برای خودشون هم ارزش قائل نیستن. خدایا این منم ... همون کسی که داری میبینیش دیگه خسته شدم یا من و بکش یا نجاتم بده با با به کی قسم بخورم باور میکنی به کی دیگه خسته شدم راحتم کن...راحم کن خداااااااااااااااااااااااااااااااا......................خدااااااااااااااااااااااااا امشب شب خوبی بود. امشب یکی از خواهرهام رو راهی خونه خودش کردیم تا زندگی نویی رو آغاز بکنه امیدوارم که خوشبخت باشه و خوشحال. حالا مونده 4 تا دیگه اگه این چهار تا رو هم به خوشی راهی کنم دیگه خیلی خیالم راحت میشه این منم! سیاه و تاریک! منی که کارهای خوب امروزش سیاهی کارهای بد دیروزش رو پاک نمیکنه! منی که پستی و فرودستی رو خوب یاد گرفته! منی که پست ترین انسان ها است، روی زمین! حالم از این من بهم میخوره! مررررررررررررررررررررررررررررررررررگ...........................مررررررررررررررررررررررررررررررررررگ مررررررررررررررررررررررررررررررررررگ...........................مررررررررررررررررررررررررررررررررررگ مررررررررررررررررررررررررررررررررررگ...........................مررررررررررررررررررررررررررررررررررگ مررررررررررررررررررررررررررررررررررگ...........................مررررررررررررررررررررررررررررررررررگ مررررررررررررررررررررررررررررررررررگ این چه جهانی است؟ این چه بهشتی است؟ این چه جهانی است که نوشیدن می نارواست؟ این چه بهشتی است در آن خوردن گندم خطاست؟ آی رفیق این ره انصاف نیست. این جفاست! راست بگو راست بگو راست...فردوس برین ات کجاست!؟ راستی آنجا هم ... راستی آنجا هم ... هر کس و ناکس خداست؟ راست بگو راست بگو راست...فردوس برین ات کجاست!؟ برهمه گویند که هوشیار باش.... بر در فردوس نشیند کسی تا که به درگاه قیامت رسی از تو بپرسند که در راه عشق پیرو زردتشت بودی یا مسیح؟ دوزخ ما چشم به راه شماست راس بگو راست بگو راست آنجا نیز باز همین ماجراست؟ راست بگو راست بگو راست...فردوس برین ات کجاست!؟![]()
![]()
![]()
![]()
باز امشب ...........فانوسی روشن نیست![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

